أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

38

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

از وى مفارقت كند فايدهء نبود در وقت وداع برصيصا را گفت : ترا دعائى بياموزم كه خداى تعالى به آن بيماران را شفا دهد ، و مبتلايان را عافيت دهد ، و ديوانگان را عقل دهد ؟ - گفت : نخواهم كه چون مردم بدانند مرا از عبادت مشغول گردانند ، گفت : نه وقت باشد كه ترا به آن احتياج باشد ، برصيصا آن دعا بياموخت آنگه ابيض برفت با نزديك ابليس گفت : آن مرد را هلاك كردم آنگه بيامد و مردى بگرفت « 1 » آن مرد چون ديوانه شد آنگه بر صورت مردى ظاهر گشت گفت : شما را به مردى راه نمايم كه وى دعائى دارند كه چون برين مرد خواند در حال نيكو گردد و آن مرد برصيصاى راهب است پيش وى آمدند و بسيار زارى كردند تا دعا كرد ابيض ديو ويرا رها كرد اين خبر منتشر شد ابيض هر كجا يكى را بزدى بوى راه نمودى تا وى دعا كردى ابيض ديو رها كردى روزى دختر پادشاهى را كه پدرش مرده بود و او را سه برادر بود بزد دختر رنجور شد ايشان را ببرصيصا راه نمود گفتند كه : او قبول نكند گفت : در صومعهء وى بنهيد و بگوئيد كه : خواهر ما امانت است بنزديك تو و ما رفتيم تو دانى كه بامانت چه بايد كردن ، ايشان همچنان كردند برصيصا چون از نماز فارغ شد نگاه كرد دخترى ديد در غايت جمال ، دعا كرد ديو ملعون دست از وى بداشت ، بار ديگر ويرا بگرفت تا در روزى چند بار ويرا بگرفتى ديو برصيصا را وسوسه كرد كه وى خوبترين زنان است و بيهوش است با وى گرد آى برصيصا بغرور شيطان مواقعه كرد ؛ دختر باردار شد ، هر گه كه وى بيهوش شدى برصيصا باوى مواقعه كردى تا كه آبستنى بر وى پيدا شد ديو برصيصا را گفت كه : اين چه بود كه تو كردى خود را و امثال خود را رسوا كردى ، تدبير آنست كه ويرا بكشى و در زير اين كوه دفن كنى و بگوئى كه : شيطان بر وى مستولى بود ويرا ببرد برصيصا همچنان كرد و گوى بكند و ويرا در آن گو پنهان كرد ابيض ديو گوشهء جامهء وى از خاك بيرون كشيد و بر روى زمين رها كرد و برفت برادران آمدند و حال خواهر را از برصيصا پرسيدند گفت : شيطان بر وى مستولى شد ويرا ببرد ايشان را سخن او باور آمد برفتند ، شيطان در خواب برادر مهتر را گفت كه : شما نمىدانيد كه برصيصا با خواهر شما چنين و چنين كرد ؛ برادر از خواب درآمد

--> ( 1 ) - كذا در نسخ ؛ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « و مردى بگرفت و گلوى او بگاز گرفت » .